نقدی بر نمایش «خرس » به گارکردانی محمد رضا عباسلو

این که خرس نیست!

خرس هم نمایشنامه ای کوتاه و تک پرده ای است که کمدی خود را از دل تناقضات رفتاری اشراف، تضادهای اخلاقی و اجتماعی بین نجبای قدیمی و نوکیسه گان تازه به دوران رسیده، و غلبه غرایز بر اخلاقیات سست کاتولیکی  بیرون می کشد. اما به سختی بتوان اجرای این نمایشنامه را در این روزهای شهری مثل سیرجان دارای ضرورتی دانست .

امیر حسین طاهری؛ «خرس» یکی از نمایشنامه های کوتاه آنتون چخوف است؛ پزشک، داستان نویس و نمایشنامه نویس قرن نوزدهم روسیه که در جهان تئاتر به بزرگترین نمایشنامه نویس (پس از شکسپیر) می شناسندش. نمایشنامه نویسی که روایتگر دوران حساس و تاریخی گذار از فئودالیسم به بورژوازی بود، دورانی که سرانجام به انقلاب بلشویکی روسیه رسید و تومار حکومت تزارها را در هم پیچید. چخوف در شاخص ترین نمایشنامه های بلند خود، (ایوانف، مرغ دریایی، سه خواهر، دایی وانیا، باغ آلبالو) همین روایت را، در اتمسفری یکسان و با کاراکترهایی مشابه، همچون داستانی خانوادگی بازگو می کند، اما در فرم نمایشنامه نیز انقلابی ایجاد می کند و آنچنان بساط عرضی نمایشنامه را می گسترد که محور طولی داستان و سیر علی و معلولی وقایع محو می شود، و نمایشنامه هم زمان در فرم و محتوا به وحدت می رسد و نمایشگر سکون و جمود می شود. اما نمایشنامه ها و داستان های کوتاه او که شمارشان از ۷۰۰ هم می گذرد، غالبا موضوعاتی را دستمایه کمدی شریف خود قرار می دهند که برگرفته از محیط و انسان های اطراف چخوف اند؛ موضوعاتی مانند روحیه پرتکلف اشراف، ساده دلی ابلهانه بزرگان، عادات ذهنی مخرب انسان ها، اختلاف طبقاتی و ... خرس هم نمایشنامه ای کوتاه و تک پرده ای است که کمدی خود را از دل تناقضات رفتاری اشراف، تضادهای اخلاقی و اجتماعی بین نجبای قدیمی و نوکیسه گان تازه به دوران رسیده، و غلبه غرایز بر اخلاقیات سست کاتولیکی  بیرون می کشد. اما به سختی بتوان اجرای این نمایشنامه را در این روزهای شهری مثل سیرجان دارای ضرورتی دانست و به بده-بستان آن با مخاطب معتقد بود. در اجرا نیز مشکلات یکی از پس دیگری نمود پیدا می کنند: تبدیل نشدن ترجمه ی ثقیل و پرتکلف نمایشنامه به زبانی گفتاری و کنشمند، امکان بازی بی تکلف را از بازیگران و امکان ارتباط بی واسطه را از مخاطبان سلب می کند. همچنین کارگردان در عقد قرارداد کمدی با مخاطب ناتوان است و تماشاگر به سختی می تواند دریابد که این نمایشنامه کمدی و شادی آور است یا روایتی از زندگی تلخ بیوه زنی ثروتمند که با ازدواجی دوباره، پایانی خوش پیدا می کند؛ این قرارداد می توانست با کمک زبان نمایشنامه، جنس بازی بازیگران، موسیقی مناسب، و طراحی شاد و پر کنتراست صحنه منعقد شود و تماشاگر را آسان تر متقاعد کند که به این اثر کمدی بخندد! کنشگران صحنه تحلیل واحد و روشنی از اجرا ندارند، و این اشکال در کنار شکافی که بین بازیگران با فیزیک و چهره شخصیت ها وجود دارد، بیش از پیش مخاطب را سردرگم و دلزده می کند. بازی گران علی رغم تلاش ستودنی، در تصویر بیوه زنی دلربا، طلبکاری تنومند و بی نزاکت، و پیرمردی مستخدم و ترسو ناتوانند و بیش از آن در اجرای کنش های متن و ترجمه آن به زبان بدن، دچار نقصان اند.  همچنین صحنه برای اجرایی ایستا و کم تحرک با سه بازیگر، بیش از اندازه بزرگ است و رنگ سیاه دیوار و کف آن با عناصر دیگری جان نگرفته و ماتم زده مانده! اگر به این مجموعه موسیقی بی هدف و نورپردازی ضعیف را اضافه کنیم، می توانیم ادعا کنیم آن چه که به نام «خرس» بر صحنه دیده ایم، احتمالا موجودی دیگر بوده است. هرچند ضعف سخت افزاری تالار بی همه چیز فردوسی و ناتوانی گروه های تئاتر در حمایت مادی و معنوی از اعضای خود، مسبب بسیاری از مشکلات اجراهاست، با پشتکار هنرمندان و حمایت بخش خصوصی، تماشاگر سیرجانی کم کم دارد به دیدن اجراهای قابل قبول از نمایشنامه های مهم جهان عادت می کند. از همین روست که با سختگیری بیشتری تئاترها را می بیند و اجرایی ناقص با زمانی کمتر از ۴۰ دقیقه نمی تواند راضی اش کند، هر چند نام چخوف بزرگ را به عنوان نمایشنامه نویش بر پیشانی خود داشته باشد. از این رو از محمد رضا عباسلو، کارگردان جوان خرس، که دانش آموخته کارشناسی ارشد کارگردانی تئاتر از دانشگاه هنر تهران است، انتظار می رود که با خلاقیت هنرمندانه، تحلیل مناسب نمایشنامه و آموزش بازیگران، در آینده اجراهای موفق تری را بر روی صحنه بیاورد.