در حال بارگذاری ...
  • یادداشت مازیار رشید صالحی بر نمایش «دختری هفتادساله ...»

    معنا ما را اسیر می کند

    هنگام رو در رویی با این اجرا مخاطب با چهل تکه ای بسیار متفاوت و غیر همگون روبروست که نمی داند ذهن را با کدام یک همراه کند. بخشی از کلام تلاش می کند شاعرانگی ایجاد کند اما باز تماما واژه ها گرفتار تحمیل معنا به مخاطب میشوند و ناکام می مانند. 

    مازیار رشید صالحی : 

    معمولا وقتی درباره اجرایی می خواهم بنویسم ابتدا سعی می کنم با خط داستان اثر آغاز کنم، اینکه اثر چه چیزی را به عنوان قصه یا خط داستان ارائه می کند .در مورد این نمایش اما هرچه تلاش می کنم نمی دانم چه می شود نوشت که حق مطلب هم ادا شود.

    شاید برای من این اجرا همانند نام بلند بالا و مثلا راز آلوده اش، به حدی پراکنده گو بود که نتوانستم به عنوان یک مخاطب در مواجهه با آن موفق باشم. فارغ از چند سطر بالا و نظرگاه شخصی خودم، این اجرا ما را با چند مساله روبرو می کند:

    ١-آیا در فرمت تئاتر اساسا اجرا باید چیزی بگوید به عنوان هدف یا اینکه باید ماهیت چگونه گفتن هدف را بدل به کنش کند؟

    ٢- آیا در فرمت تئاتر محتوا دارای اولویت است یا فرم؟ در واقع قرار است هدف وسیله را توجیح کند؟

    ٣- چطور می توان از دغدغه به تکست و پس از آن به اجرا رسید؟

    در نمایش «دختری هفتادساله، دامنی هفت ساله و دلی که تازه داشت به دنیا می آمد»  ما با حجمه ای از گره های درون ذهنی خالق اثر روبروییم که پایه اصلیش بر هویت زن در جامعه بنا نهاده شده است، اما نویسنده به چگونگی بیان این مساله ها نیاندیشیده و تنها اجرا چیزی را به خورد مخاطب می دهد که سالها در گلوی خالقش مانده و شاید بسیاری از آن دیگر منقضی شده است. از این رو تمامی این مفاهیم دستمالی شده و استوک، در سطح می ماند و جز یادآوری این عقده های مشترک نتیجه ای در بر ندارد.

    این امر باعث می شود که اجرای «سودابه رجایی» تنها به محتوایی پوک بپردازد که با توجه به فضاهای ارتباطی و رسانه ای امروز جامعه اصلا هوشمندانه انتخاب و جایگذاری نشده اند. گروه اجرایی تلاش بسیاری برای ایجاد فرم و رسیدن به شکلی منحصر به فرد برای بیان این دغدغه خود داشته اما به دلیل اسیر شدگی در حجم محتوا و معنا این تلاش بارور نشده و در نهایت تصاویر و قابهایی بسیار دم دستی بر صحنه ساخته شده است.

    هنگام رو در رویی با این اجرا مخاطب با چهل تکه ای بسیار متفاوت و غیر همگون روبروست که نمی داند ذهن را با کدام یک همراه کند. بخشی از کلام تلاش می کند شاعرانگی ایجاد کند اما باز تماما واژه ها گرفتار تحمیل معنا به مخاطب میشوند و ناکام می مانند. 

    اگر چه اجرا در اکت های آغازین با تصویر سعی در جذب مخاطب دارد اما سادگی این تصاویر در اِشِل ارتباطی خود هیچ جذابیت و ویژگی بصری ایجاد نمی کنند. به عقیده من ایده های خلاقانه ذهن کارگردان نتوانسته اند در اجرا نمود پیدا کنند. به همین دلیل به جای نزدیک شدن جایگاه تفکری مخاطب به درون مایه اجرا که می خواهد چالشی بر ماهیت و جایگاه و سرنوشت جنس زن در جامعه امروزی ایجاد کند، عملکرد معکوس دارد و چیزی جز یادآوری و تکرار عقده های سرکوب شده اجتماعی که اغلب به واسطه رسانه های مجازی در میان ما دست به دست شده است، به جای نمی گذارد.

    در حوزه بازیگری اما تلاش گروه اجرایی، چه بازیگران حاضر بر صحنه و چه سودابه رجایی در جایگاه هدایتگر در تقابل درستی از حیث یکدستی و یگانگی جنس بازی و تکنیک قابل توجه است.

    بازی روان دو بازیگر زن، هماهنگی و ارتباطشان با یکدیگر و همسو بودن با آنچه که بر صحنه به عنوان میزانسن می گذرد نقطه قابل اعتنای این اجراست . اگر چه رجایی در جایگاه خالق اثر به دام معناهای متکثر افتاده است اما به عنوان هدایتگر و کار با بازیگرانش موفق بوده  و توانسته به خوبی پتانسیل بازیگرانش را به خدمت بگیرد. 

    همچنین بازی تقطیع شده و مسلط بر صحنه ی خانمها «رزازنژاد» و «نامجوفر» نشان دهنده دو امر بسیار مهم در زمینه بازیگری است. اول به کارگیری درست و حساب شده از تکنیک و کشف نقاط قوت خودشان و دوم تعامل با هدایتگرشان و فهم درست از آنچه که  آنها را به سمتش سوق داده است.

    نمایش «دختری هفتادساله، دامنی هفت ساله و دلی که تازه داشت به دنیا می آمد» با همه نقاط قوت و ضعفش تلاشی است که باید آن را دید. 

    این نمایش تا بیستم مرداد ماه بر صحنه تالار همایون در حال اجراست و دیدنش را پیشنهاد می کنم.

     

     




    نظرات کاربران